خرید بک لینک
بعد از مدت ها دوري دوباره برگشتم. البته برگشتنم خواسته خودم نبود. ديشب يهويي احساس كردم نياز دارم كه بنويسم. كه ناشناس بنويسم و براي همين اينجا رو دوباره اكتيو كردم.همه ما نياز داريم يه روزي، يه جايي يه چيزايي بنويسيم كه كسي غير از خودمون ندونه كه اونا دستنوشته هاي ما هستن. اگر بدونن كه دچار خود سانسوري ميشيم و همون بهتر كه ندونن. ندونن تا همينجوري كنارمون بمونن. ندونن تا همينجوري بي قيد و شرط دوستمون داشته باشن. ندونن تا همچنان به رومون بخندن. خلاصه اينكه نبايد بدونن. چون ناشناس نوشتن اون روي ديگه مون رو نشون ميده. اون رويي كه فقط خودمون ازش خبر داريم و تو تنهايي خودمون هم نشونش ميديم.

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

تو اسباب كشی يه سري نوشته پيدا كردم از حدود 7 سال پيش تا سال 98 اينطورا. داشتم ميخوندم. تقريبا اون مشكل اصليم در تمام اين سال ها ثابت مونده و حتي به الانم كشيده؛ هميشه از تنهايي كه داشتم شاكي بودم. اينكه چرا دوست داشته نميشم. اينكه چرا كسي براي دوست داشتن من و دوست داشته شدن خودش پيدا نكردم و هرچي آدم موقتي و گذرا بودن، راهش رو تو دنياي من پيدا كردن. از 7 سال پيش تا حالا مشكلم همونه ولي يه چيزي كه مطمئن هستم اينكه الان حالم بدتره. تا چند سال پيش ميگفتم تنهايي خودم رو بيشتر دوست دارم. ولي الان ديگه نميتونم تنهايي رو تحمل كنم. 

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

روزي كه با كلي ذوق و شوق رفتم كه براي مادرم به عنوان عيدي يه تيكه طلا بخرم، خبر دادن كه از بعد عيد كاري ندارم.

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

صفحه بندی